برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
دقیقا مثل یک پسر 18 ساله ی عقده ای که حالا 50 سالش شده!
چطور باید با این آدم برخورد کرد؟
خودم کی کله خری های جوونی رو انجام بدم؟
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
میگه :
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
بعد باز میگه :
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
بعد من فکر میکنم، بلد نیستم عاشقی کنم. اما عمیقا دوست داشتن رو بلدم. و امیدوارم ملامت نیاد بعد از این کاری ک به انجامش تصمیم گرفتم.
بعد باز تاکید می کنه:
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده...
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
- کشور مقصد؟
+ هنوز مشخص نیست.
_ خب من میزنم عراق
+ آخه نمیخوام برم عراق { با خودم میگم شاید هیچوقت هم نرم. پاسپورت میخوام برای اروپا}
- خب باید تو پرونده بیاد، بهرحال برای هرجا ک ویزا نیاز دارید.
نهایت تا یک هفته دیگه پاسپورتم صادر میشه و میتونم وقت مصاحبه بگیرم از سفارت. امیدوارم بتونم.
خوشحالم ک کار کردم، درآمد داشتم و با هزینه خودم دارم رویاهامو رنگ واقعیت می بخشم /:
بهرحال؛ امید داریم.
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
صدای من رو از خونه جدیدم می شنوید. (هنوز ایرانم (: )
آنتن دهی خونه بشدت بده و واسه همین adsl گرفتم ک فردا وصل میشه. این مدتی ک نتم بد بود متوجه شدم چقد زندگیم ب اینترنت گره خورده. پروژه ام اینترنت میخواد. واسه ترجمه از دیکشنری تخصصی آنلاین استفاده میکنم. سرگرمیم اینترنته(کتابام از دستم ناراحت نشن) و غیره.
و انگار دارم تمرین تنهایی می کنم...
+واقعا متن رو ک میخونید صدام رو هم میشنوید؟
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود.
حرفم نمیاد /:
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
الان یعنی نیم ساعت برم عقب بعد اونم دو ساعت، پس ساعت تازه شده 11 اونجا. تازه باشگاهش تموم شده تا برگرده دوش بگیره و بعدم خسته و کوفته. کی حرف بزنیم پس؟
+ وارد چیزی شدم که اصلا فکرشم نمی کردم. امیدوارم شیرینیش همیشه باقی بمونه.
کار این روزام شده در نظر گرفتن اختلافات زمانی مکانی! میشه این اختلاف از بین بره؟!
++ آخر هفته بعد بالاخره میرم کویر. امیدوارم فوبیام اذیتم نکنه! (کاش اونم بود...)
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
واقعا این وضعیت تخمی تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟!
دارم کم کم خسته میشم.
ادامه این اوضاع آدمای بیشتری رو رادیکال می کنه.
نصف کارام رو نت بوده و 3 روزه خوابیده!
+ و 3 روزه نتونستیم حرف بزنیم. اونموقع که این رابطه رو شروع میکردم نمیدونستم چقدر قراره این شرایط اذیتم کنه. خودش راست میگفت که "it's a hell of sweet pain"
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:17